|
من که ادعا
ميکنم مسلمانم، من که افتخار ميکنم که پيرو مکتب علی (ع) هستم، طريقه دعا
کردن را از او آموخته ام
|
نيايش شاه
مردان حضرت علی بدرگاه ايزد يکتا |
خــــداونـــدا ...ب
هـمانـا از تـو درخواسـت ميکـنم به مهربانــيـت که همه چـيز را فـرا گرفـته
و به نـيرويــت که بـدان هـمه موجــودات را مقـهـور سـاخـته ای
و هرموجــودی د ربـرابـر آن خـوار و خاکـسـار گــشــته
و به جـبروتـت که بـدان بـر هـمه چــيز چــيره شــده ای
و به ارجمــنديــت که هـيـچ موجــودی در بـرابـر آن نايــسـتد
و به بـزرگـيـت که همـه موجـودات را پـُر کـرده اسـت
و به فرمانـرواييـت کـه بـر فـراز هـمه چـيز قـرار دارد
و به ذاتـت که پـس از نيـستی هـمه مـوجـودات پـايـنـده است
و به نـامهـايـت کـه هـمه کـرانه هـستی را پـر کـرده است
و به دانـايـيـت کـه همـه موجـودات را فـرا گـرفـتـه
وبه روشـنايی ذاتـت که همه موجودات از او روشـنايی يافـته اند
ای روشـنايی
ای بسـيار پـاک
ای ابـتـدای هـر آغاز
و ای سـرانجـام هـر پـايـان
خــــداونــدا ... بيـامـرز آن گـناهـانـم که پـرده پاکـدامنی ها درَد
خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که عـذاب وکـيـفر فـرود آرد
خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که نـعمـتها را دگـرگـون سـازد
خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که اجـابـت دعـا بـاز دارد
خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که بـلا فـرو بارد
خــــداونــدا ... بيـامرز آن گـناهانـم که اميد را قطع ميکند
خــــداونــدا ... بيـامرزهر گـناهی که کـرده ام و هـر خـطـايی که از من سـر
زده اسـت
خــــداونــدا ... هـمانـا مـن بـا يـاد تـو به تـو نـزديـکی جـويـم و به
وسيـله تـو از درگـاهـت شـفاعـت خـواهـم؛
و به حـق بـخـشـندگـيـت، از تـو درخواسـت می کـنم کـه مـرا به خـودت
نـزديـک کـنی
و سـپاسـت را بر من ارزانـی داری و يـاد خـود را در دلـم افـکـنی
خــــداونــدا ... هـمانـا از تـو درخـواسـت می کـنم هـمانـنـد درخواسـتِ
فـروتــنـی
خـوار و خـاکـسـار که کـار را بر مـن آسـان گـيـری و به مـن رحـم آوری
و مـرا بـدانـچـه بر مـن قـسـمت کرده ای خـشنـود و قـانـع گـردانـی
و در هـمه حـال فـروتـنـم نـمايـی
خــــداونــدا ... از تـو درخـواسـت مـی کـنم
هـمانـند درخـواسـت کـسی که سـخـت تـهـيدسـت شـده و خـواسـته اش را بـه گاهِ
( هجوم ) دشـواری ها نـزد تـو آورده اسـت
و مـيل و رغـبـتـش بـدانـچـه نـزد تـوسـت فـزونـی يـافـته اسـت
خــــداونــدا ... حـکـومـت تـو بـزرگ و جـايـگاهـت والاسـت
و تـدبـيـر تو نـهان و فـرمانـت عـيان اسـت و قـدرت تو چـيـره
و تـوانايـيـت نـافـذ و کارآسـت و گـريـز از فـرمانـروايـی تو ناشـدنـی
اسـت
خــــداونــدا، بـرای گـناهانـم آمـرزنـده ای و بـرای زشـتی هايـم
پـوشـانـنده ای
و بـرای کـردار زشـتـم کـسی نـيابـم که آن را تبديل به کـردار نـيک گـردانـد مگـر
تــو کـه معـبودی جـز تــو نـيـسـت
پـاک و مـنـزهـی تــو و بـه سـتـايـشـت مـشـغولـم
مـن بـر خويـشـتن سـتم کـردم و از سـر نـادانـی گـستـاخـی نـمودم
و دلـم آرام گـرفـت به ايـنکه از قـديـم مـرا يـاد کـرده ای و نعـمـت خـود
را بـر مـن ارزانـی داشـتـه ای
خــــداونــدا، ســرورا، بـسـا زشـتـی هـا که آن را پـوشـانـدی
و بـسـا بـلاهـای گـران که از مـن بـگـردانـــيـدی
و بـسـا لـغـزش هـا که مـرا از آن نـگـاه داشــتـی
و بـسـا نـاگــواريـهـا که از مـن رانــدی
و بـسـا سـتـايـشـهـای زيـبـا که سـزاوار آن نـبـودم و تــو آن را ( بر سـر
زبـانـها ) پـراکــنده سـاخـتـی
خــــداونــدا ... گــرفـتــاريـم بـس بـزرگ اســت
و پـريـشـانـيم مـرا از حــد (صـواب و اعـتـدال) گـــذرانـيـده و کــردارم
(دسـت مـرا از رسيـدن و رستـگاری) کـوتـاه کـرده
و زنـجـيـرهـای وابـسـتـگی مـرا به بـنـد کـشــيـده و زمـيـن گيـرم کـرده
اسـت
و آرزوهـای بـلـند مـرا از رسـيـدن به سـودِ (حـقـيقی) باز داشته و دنـيا
با فـريــبکاری هـای خـود مـرا فـريـفـته اسـت
و نـفـسـم با گـناهـان و سـهل انـگاريــش مـرا به ورطـه فـريـب فرو
افکــنده اسـت
ســــرورا... از تــو درخواسـت مـيکنــم به حق ارجمـنديـت که مـبادا بـدی
کـردارم، دعــايـم را از اجـابـت تــو بـاز دارد؛
پــروردگــارا ... مـرا بـر آنچـه از نـهـانـم آگـاهی داری رســوا مـسـاز
و بـه واسـطـه کـردار بـد و کـارهـای نـاروايـی که نـهـانـی از مـن سـرزده
و اصـرار در گـناه
و نــادانـی و بـسـيـاری شـهـوات و غـفـلـتی که داشـتـه ام در کـيـفـرم
شـتاب مـدار؛
خـــــداونــدا ... به حـق ارجـمـنـديـت در هـمه حـال نـسـبـت به من
مـهـربان بـاش و در هـمـه کـارهـا بر مـن رحـم آور
مــعـبودا و پــــروردگـارا ...ت
جـز تـو چـه کـسی را دارم کـه از او درخواسـت کـنم تـا زيـان و گـزنـدم
برطـرف سـازد و در کـارم نـيک نـگرد؟
مـعـبـودا و سـرورا ... تــو بـر مـن فـرمـانـی دادی ولـی در انـجام آن از
نـفـسـم پـيروی کـردم
و در ايـن بـاره از فـريـبـکاری دشمنم حـذر نکـردم
پـس او به دلـخواه خـويـش مـرا فـريـفـت و قـضـا (و قـدر) نـيز بـا او
هـمرهـی و يـاری کـرد
و در اثـر آنـچه بـر مـن رفـت از پـاره ای احـکام و حــدود ت درگـذشـتم و
بـا پـاره ای از فـرمـانهايـت مـخالـفـت کـردم
پـس در هـمه ايـن احـوال تـو را سـتايـم
و ايـنک در آنـچه قـضای تـو بـر مـن رفـته و حـکم و آزمـايـشـت مـرا بـدان
مـلزم سـاخـته، حـجّت و بـرهـانی نـدارم
خــــداونــدا ... ايـنک در حـالی بـه درگـاهـت آمـده ام که بـر خـويـش
تـقـصـير و زيـاده روی کـرده ام
و عـذر خـواه و پـشيمان و شـکسـته و مـعـذرت جـو و آمـرزش خـواه و تـوبـه
کـار
و اعـتـراف کـنـنده و اقـرارگـر (بـر گـناهـانـم) هـستـم
گــريـزگـاهـی از کـرده ام نـيـابـم و پـناهگاهـی که در کـار خويـش بـدان
روی کـنم نـدارم
جـز ايـنکه پـوزشـم پـذيـری و مـرا در عـرصـه رحـمت خـود آوری
خـــــداونــدا ... پـوزشـم بـپـذيـر و بـر پـريـشـانـيم رحـم آور و مرا از
رشـته سـخـتِ (گـناهـانـم) بـرهـان
پــــروردگـارا ... بـه نـاتـوانـايـی پـيکرم و نـازکـی پـوسـتـم و
بـاريـکی اسـتـخـوانـم رحـم کـن
ای آنـکه بـه آفـريـنـش و يـاد و پـرورش و احـسـان و غـذا دادنـم
پـرداخـتی؛
ايـنک مـرا به هـمان بـزرگـواری و نـيکی پـيشـين خـود که بـر مـن روا
داشـتـی بـبخـش
مــعـبـودا، و ســرورا، و پــــــروردگـارا ...ب
آيـا بـراسـتی تـو چنانی که مـرا به آتـش خـود عـذاب دهـی و حـال آنـکه به
يـگانـگی تـو بـاور دارم
و دلـم تـو را شـناخـته و زبـانـم به يـاد تـو گـويـا شــده و نـهادم به
دوسـتی تـو پـيونــد خـورده
و از روی راســتی و صـداقت به وجـود تـو اعـتـراف کـرده ام و مـقام
پــــروردگـاری تـو را فـروتــنانــه ســتوده ام؟
ايـن گـمان، چـه دور است
تـو بـزرگـتر از آنـی که دسـت پـرورده ات را به تـباهی کشـی، يـا آن را که
پـناه داده ای، آواره سـازی
و يـا کـسی را که خـود سـرپـرستـی کـرده ای و بـدو مهـر ورزيـده ای بـه
گـرفـتـاری و بـلا واگـذارش کـنی
مـعـبودا، و سـرورا، و صــاحبـا ... ای کـاش می دانـستـم
که آيـا چـنـين اسـت که آتـش را بـر رخـساره هـايـی چـيره می ســازی که در
بـرابـر بـزرگـی تــو به ســجده در آمــده انـد؟
و آيـا چـنين اســت که آتــش را بر زبـانــهايـی چــيره مـيکنـی که
صــادقـانـه زبـان به يـکتــايـی تــو گـشوده انـد
و سـتايـشـگرانـه ســپاس تــو گـفته انــد؟
و آيـا چـنين اسـت که آتـش را بـر دلـهايـی قـاهـر می سـازی که از روی
يـقـين به خــــداونـدی تـو اعــتراف کرده انــد؟
و آيـا آتـش را بـر نـهاد هـايـی چــيره می کـنی که درباره تـــو به قــدری
دانـايی به دســت آورده انـد
که در پــيشگاهـت خـوار و خاکــسار شده اند؟
و آيـا آتـش را بـر اعـضـايـی چـيره می سـازی که فـرمـانـبردارانه ره به سـوی
پـرسـتـشـگاه هايــت پـيموده انـد
و با اعـتراف به گـناهان خـود از تــو درخواســت آمـرزش دارنـد؟
چـنيـن گـمانی به تـو نـداريـم و با وجــود فـضل تـو چـنـين خـبری از
تـو نـيافــته ايـم ای بــــزرگـــوار
ای پـــــروردگـــار ... تـو نـاتـوانـايـی مـرا در بـرابـر انـدکی از بـلا
های دنـيا
و کـيفرهای آن و نـاگـواريـهايـی که ( معـمولاً ) بر ســاکـنانـش رود
مـيدانی
هر چــند درنگ در ايـن بـلا ها و نـاگـواريـها انـدک، مـانـدنــش نـاچـيز و
زمـانــش کوتـه اسـت، پـس چـگونـه بـلای آخـرت
و ناگـواريـهای سـخـت آن را تـاب آرم، در صـورتی که بـلای آخـرت ديـر پـا و
پـايـدار اسـت و دوزخـيان را در آن تخـفـيفی نـباشـد؟
زيـرا که ايـن بـلا از خـشـم و غـضـب و انـتقـام تـو خـيزد و ايـن چـيزی
اسـت که آسـمان و زمـين تـاب آن نــيارنــد
ســـرورا، چـگونه تـاب آن آرم در حالــی که بـنده ای نـاتـوان و خـوار و
خـُرد و بـينـوا و درمـانــدهُ تـو هـسـتـم؛
مـعــبـودا، و پـــــروردگــارا، و ســـرورا، و صـــاحـبـا ... بـرای
کــدامـين کـاربـه تـــو شـــکايــت آورم؟
و بـرای کــدامـين چـيز بـگـريـم و شـيـون سـر دهـم؟
آيـا بـرای عـذاب دردنـاک و سـخـت يـا بـرای طـول بلا و مدت آن؟
پـس اگـر مـرا بـرای کـيفـرها در شـمار دشـمـنانـت در آوری و با گـرفـتاران
بـلايـت در يکـجا گـرد آوری
و مـيان مـن و اولـياء و دوسـتانـت جـدايـی افـکـنی
گيرم مــعبودا و ســــرورا و صـاحـبا، بـر کـيفر تـو شـکيـبا باشـم امـا
چـگونـه بـر دوری تـو شـکـيـبـايـی ورزم؟
گـيرم بـر سـوزنـدگی آتـشـت صـبر آرّم اما چگـونـه (محروميت از) نظـر به
سـوی کـرامـت تــو را صبـر تـوانـم نمــود؟
يـا چگـونه در آتـش درنـگ کنـم و حـال آنـکه به گــذشـت تــو امــيدوارم؟
پــس ســــــرورا و صـــاحــبا
بـه حـق ارجـمـنـديـت از روی راسـتی سـوگــند ميـخـورم کـه اگـر مـرا ( در
آتــش ) گـويـا و نـاطـق رهـا کـنی
هـر آيـنه در مـيان دوزخـيان بـه درگاهـت شـيـون برآرّم، هـمانـند شــيون
آرزومــندان
و هـمـچون فـريـاد فـريـاد خـواهـان بـه درگـاهـت فـريـاد بـرآورم
و مـانــند عـزيـز گـمـشـدگان بـر تـو بـگريـم و تـو را هـر کـجا کـه
بـاشـی نـدا دهـم
کـجايـی ای سـرپـرسـت مـوُمـنان، ای نـهايـت آرمـان عـارفـان
ای فـريـاد رس فــريـاد خـواهـان، ای مـحبـوب دل راسـتگويـان،
و ای مــعبود جـهانـيان؟
پـاک و مـنزّهی تـو ای مـعبودم و بـه سـتايـش تـو مـشـغولـم؛
آيـا چـنين اسـت که تـو در دوزخ، بانـک بـنده ای مســلمان را بـشـنوی کـه
بـرای مـخالفـتـش بـه بـند کـشيـده شـده
و مـزهُ کـيفر آن را بـه خاطـر نافرمانيـش چشـيده
و به خاطر جـُرم و خـطايـش در مـيان طبـقات آن زنــدانی شـده اسـت
و حـال آنـکه او هــمچون بـنده ای امـيدوار به رحـمـتت شـيون کـند
و بـا زبـان يـکتا پـرسـتان تـو را نـدا دهـد و بـه پــــروردگـاری تـو
تـوسـُل جـويـد؟
ســــــرورا
... چـگونـه در عـذاب بمـانـد حـال آنـکه بـه آنــچه از بـردبـاری تـو
گـذشــته امـيدوار اسـت؟
يـا چـگونـه آتـش او را بـه درد آرد در حـالـيکه بـه فـضـل و مـهربـانـی
تـو دل بـسـته اسـت؟
يـا چـگونـه زبـانـه آتـش او را بـسـوزانــد در حـالـی که تــو آوای او
شـنوی و جـايـگاهـش بـبيـنی؟
يـا چگونه خـروش شــراره آتـش او را فـرا گــيرد و حال آنـکه تـو
نـاتـوانـايـی او دانی؟
يـا چگونه در ميـان طـبقات آتـش پـريـشان مانـد در حالی که تــو راسـتی و
صـداقـت او شـناسـی؟
يـا چگونه ماُموران آتـش او را بـتـندی رانـند و حال آنکه تــو را نــدا
دهــد:
ب
پــــروردگـــارا...ب
يـا چگونه برای رهـايی از آتـش به فـضل تـو امـيد بـندد حال آنکه تـو او را
در آتـش بـه حـال خـود واگـذاری؟
هـرگز چـنـين گـمانی به تـو نـرود و فـضل و عـطای تـو ايـنسان شـناخـته
نـشـده است
و بـا آن نـيکی و احـسـانی که نـسبت به يـکتا پرسـتان داشـته ای هـمگون و
هـمانـند نـيسـت
پـس به يـقـين دانـم که اگـر فـرمان تـو بـر ايـن نـمی رفـت که
سـتيزنـدگانـت را کـيفر دهـی
و اگـر حُکم حتـمی نـميرانـدی که بـدخـواهانـت (در آتـش دوزخ) جـاودان
مـانـند
بی گـمان آتـش را سـرد و سـازگار می نـمودی و بـرای کسـی در آنـجا نه
جـايـگاهی بـود و نـه درگـاهـی
ولـی تـو کـه نـامهايـت پـاک و مـنزه اسـت سـوگـند خورده ای که دوزخ را از
آدمـيان و پـريان کافر انـباشـته سـازی
و بدخـواهان را در آنـجا مانـدگار نـمايـی
و تـو که از حـدِ سـتايـش والاتـری در آغـاز چـنين گـفتی و بـه نـعمتـهايـت
بـر بنـدگان منـت نـهادی که
" آيا موُمنان با تبـاهـکاران يکـسـانند؟ نـه يکـسـان نيـسـتـند "
مـــعـبودا و ســرورا... به حق نـيرويی که تـقـدير کردی و فـرمـانی که
حتـمی نمودی و بـر هـر کـس رانـدی چـيره شـدی
از تـو درخواسـت ميـکنـم کـه در همـين شـب و همـين سـاعـت
بـر مـن بـبخـشـی هـر خـطايی که انجـام داده ام و هـر گـناهی که مرتکـب
شـده ام
و هـر زشـت و نـاروا يـی که نـهان نـموده ام و هـر نـادانـی که کـرده ام
خـواه مخفی و نهانـش داشـته ام و يـا آشـکار و عيـانـش سـاخته ام
و هـر کَـژی کـه به نـويـسـندگان گـرانـپايـه ات (يعنی فرشـتگان) فرمان
دادی آن را ياد داشـت کـنند
هـمان فرشـتگانـی که بـرگـماشـتی تـا هـر چـه از مـن سـر زنـد ثـبـت کـنند
و آنـان را هـمراه اعـضـايـم گـواهانی بر من سـاختی
و (عـلاوه بر آن) خـود نـيز مراقـب من بـودی و گـواه چـيزهايی شدی که بـر
آنـها پـوشـيده بـوده اسـت
و تـو بـا مـهربـانی خـود، آنـرا نـهان داشـتی و بـا فـضـل خـود آنـرا
پـوشـانـدی
و از تـو درخواسـت ميـکـنم کـه بـهره مـرا از هـر چـيزی که فـرو فـرسـتی
و يـا احـسـانـی که بـنـمايـی يـا نـيکی هـای که پـخـش کـنی يـا رزقـی که
بگـسـتری يا گـناهـی که بـيامـرزی
يا کـژی و خـطايی که بـپوشـانـی، فـراوان کـنی
پــــروردگــارا … پــــروردگــارا ... پـــروردگــارا ... مـعـبودا ...
ســرورا ... صـاحبـا ... و ای مـالک مـن
ای آنـکه اخـتيـارم بـدسـت اوسـت، ای دانـای بـه پـريـشـانـی و
بـينـوايـيم، ای آگاه بـر فـقر و نـداريـم
پـــــــروردگـــارا ... پــــــــروردگـــارا ... پــــــروردگــارا ...ب
بـه حق خودت، و بـه ذاتِ پـاکِ تـو، و بـه بـرتـريـن نـامـها و صـفاتـت از
تـو درخواسـت ميـکنـم
کـه روزان و شـبان مـرا بـه يـادت آبـاد سـازی و بـه خـدمـتـت پـيوسـته
داری
و اعمـالـم بـپذيـری تـا کـردارم و گـفتارم هـمه يـکجهـت بـرای تـو باشـد و
حـالـم هـمـواره در خدمـت تـو
ســـــرورا ... ای آنـکه بـه تـو تـکـيه دارم ای که بـه سـوی تـو از حـالِ
(زارم) شـکايـت بـرم
پـــــــروردگـــارا ... پــــــــروردگـــارا ... پــــــروردگــارا ...ب
اعـضايم را بـر انـجام خـدمـتـت نـيرومـند سـاز و دلـم را بـر عـزم و
آهـنگـت قـوی دار
و در بـيـم از مـقامـت بـه مـن جـهـد و تـلاش بخش و در پـيـوسـتگی خـدمـتـت
مـداومـت ده
تـا در مـيدان های پـيشـتازان بـه سـويـت ره سـپرم و در مـيان شـتابـندگان
بـه درگاهـت شـتابـم
و در مـيان دلـباخـتگان مـقام قـرُب تـو دل گـشـايـم و هـمچون مـخلـصان به
درگاهـت نـزديـک شـوم
و هـماننــد يـقـيـن کـننــدگان از تــو بـتـرسم و در جـوار رحمـت تـو
همـراه بـا موُمنـان در يکجا گـرد آيـم
خــــداونـــدا ... هـر کـه بـدِ مـن خواهـد بـدِ او خــواه و هـر کـه بـه
نـيرنـگ بـا من خـاسـت بـه تـدبـيـر خـويــش گـرفـتـارش کـن
و مـرا در بـرخـورداری از بـهـره ات در شــمار بـهـتريـن بنـدگان خـود
قـرار ده
و در مـقام و مـرتـبـت، جـايـگاهم را نـزديـکتر از ايـشـان کـن و تـقرّب
مـرا در پـيشـگاهت، مـخصوص تـر از آنـان قرار ده
و بـی گـمان چـنيـن مـقامی بـه دسـت نـيايـد مگر بـه فـضل تـو؛
و بخـشـش و بـزرگـواريـت را بـر مـن ارزانـی دار و بـه حق بـزرگـواريـت بـه
مـن الـتـفات فـرمـا
و بـه حق مـهربـانـيـت مـرا نـگه دار و زبـانـم را به يـاد خـود گـويـا و
دلـم را بـه دوسـتی ات بـيتـاب گـردان
و بـه نـيکی اجـابـتِ خـود بـرمـن مـنـت نِـه و لغـزشـم نـا ديـده گـير و
گـناهـم بـيامـرز
که هـمانا پـرسـتـش خـود را بـر بـندگانـت واجـب کـرده ای
و آنـها را بـه دعـايـت فـرمـا ن داده ای
و اجـابـت آن را ضـمانـت کرده ای
پــــــروردگـارا ... رو بـسـوی تـو دارم و بـسـوی (مـهربـانئ تـو) دسـت
نـياز دراز کـرده ام؛
پـس سـوگنـد بـه عـزّت و شـکوهـت که دعـايـم اجـابـت فـرما
و مـرا بـه آرزويـم بـرسـا ن
و از فـضـل خـود نـومـيدم مگـردان
مـرا از گـزنـد دشـمنـانـم خـواه پـريـان و خـواه آدمـيان بـرهـان؛
ای آنـکه زود (از بـند گانـت) خـشـنـود شـوی بيـامـرز کـسـی را که (بـرگ و
نـوايی) جـز دعــا نـدارد؛
و هـما نـا تـو هـر چـه خـواهـی آن کــنی
ای آنـکه نـام او دارو، و يـاد او درمـان،
و فـرمـانـبـرداری او تـوانـگری و بـی نــيازی اسـت؛
رحـم آور بـر کـسـی که سـرمـايـه ای جـز اميـد و ســلاحی جز گريــه نـدارد
ای تمـام کــننـدهُ نــعـمتها، ای رفـع کـــنندهُ کــــيفرها، ای
روشـــناُيی وحـشـت زده گان در تـاريکی ها، ای دانایِ نـياموخــته
بـر مــحمّد و پيروان مــحمّد درود فــرسـت و بـا مـن آنـگونــه رفـتار کـن
که تـو را ســزد
و درود خــــدا بـر فـرســتاده و پـيشـوايـان فـرخـنـده خـانـدانـش بـاد و
ســلام فـراوان خــــدا بـر ايـشــان باد.
ب
دوستان حالا
که با طرز دعا به طريقه مولای متقيان، حضرت علی (ع) بدرگاه خداوند بزرگ و
يکتا آشنا شديم
آيه ۱۸۶ سوره بقره را با شما در ميان ميگذارم که در آن
خداوند ميفرمايد: ر
وقتی
بندگان من درباره من از تو سئوال ميكنند، من به ايشان نزديكم،
دعای دعا كننده را وقتی مرا به كمك بخواند اجابت
ميكنم؛
پس آنها بايد دستورها و نظرهای مرا قبول كنند و به من ايمان
بياورند تا هدايت شوند
حضرت علی (ع)،
امــيرالمومــنين برای هر مسلمانی مظهر و نمونه مسلمانی و خدا پرستی است
حضرت علی (ع)، مولای متقيان بتمام دستورات خداوند بزرگ و يکتا عمل ميکرد،
دستوراتی مانند: ب
اياک نعبد و اياک نستعين يعنی خداوندا
... فقط بندگی تو را ميکنيم، و فقط از تو کمک
ميخواهيم
حضرت علی (ع)، امــيرالمومــنين، دلاوری که پشت هر جنگجوئی را به لرزه
ميانداخت
به يک يک آيات قرآن، که خودش يکی از کاتبين آن بود، اعتقاد کامل داشت
و مهمتر از همه، و به آن عمل ميکرد
آياتی مانند آيه ۱۸ سوره جن که خداوند ميفرمايد:
کسی را در کنار خدا
به کمک نخوانيدب
و آيه ۵ سوره احقاف که خداوند ميفرمايد:
كيست گمراه تر از كسی كه
غير خدا را به كمك ميخواند؟
و آيه ۳۱ سوره شوری که خداوند ميفرمايد: غير از خدا
هيچ يار و ياوری برای شما
وجود ندارد
ب
در آيه ۳ سوره ۲۵ (سوره فرقان)
خداوند ميفرمايد: ب
در صورتيکه انسانها
غير از او، معبودهائی برای خود گرفته اند
که چيزی را خلق نکرده اند و خودشان هم خلق شده اند
و مالک نفع و ضرری برای خودشان هم نيستند
و مالک مرگ و زندگی و رستاخيز هم نيستند
در آيه ۱۰۷ سوره ۱۰ (سوره
يونس) خداوند ميفرمايد: ب
اگر خدا ضرری بتو برساند،
هيچكس جز او نميتواند
آنرا برطرف كند
و اگر خيری برايت بخواهد، هيچكس جلوی لطفش
را نميتواند بگيرد
لطفش را به هر يك از بندگانش كه بخواهد ميكند
او آمرزنده مهربان است
در آيه ۷۰ سوره ۶ (سوره انعام)
خداوند به پيغمبر ميفرمايد: ب
فقط تذكر بده كه هر كس گرفتار اعمال خودش ميباشد و
كسی غير از خدا ياور و شفيعی ندارد
در آيه ۴۸ سوره بقره ميخوانيم
که خداوند به من و شما ميفرمايد: ر
و
از روزی بترسيد كه از كسی برای ديگری كاری ساخته نيست
و
از كسی شفاعتی پذيرفته نميشود
و از كسی تاوانی گرفته نميشود و
كمكی به آنها نخواهد شد
بيائيد ببنيم حضرت علی (ع) در
آخرين خطبه ۱۸۶ يا ۱۹۵ نهج البلاغه در مورد شفاعت چه ميفرمايد:ب
" در صور دميده ميشود ... و
شفيعی که شفاعت کند
و دوستی که دفاع کند و عذاب را دفع کند
وجود ندارد"
آيا ما بعد از آيات و فرمايشات خداوند در قرآن و سخن اميرالمومنين
هنوز هم بدنبال شفيع ميگرديم؟
در آيه ۷۳ سوره ۲۲ (سوره حج)
خداوند برای من و شما مثلی ميزند، اين مثل در مورد بت ها و بت پرستی نيست
اين مثل برای انسان هائی (چه مرده، چه زنده) است که برای ما از آنان بت
ساخته اند - خداوند ميفرمايد: ر
ای مردم، مثلی زده شده به آن گوش دهيد
کسانی را که
غير از خدا به کمک ميخوانيد
هرگز مگسی را خلق نميکنند
اگر چه برای آن متحد شوند و اگر يک مگس چيزی را از آنها بربايد
نميتوانند
آن را از چنگ مگس درآورند
طالب و مطلوب هر دو ضعيف هستند
در آيه ۱۰۲ سوره ۱۸ (سوره کهف)
خداوند ميفرمايد: ر
آيا افراد بیايمان خيال كردند كه ميتوانند
بجای من، بندگان مرا اولياء خود بگيرند؟
ما جهنم را برای افراد بیايمان آماده كردهايم
در آيه
۷۸ سوره
۲۲ (سوره حج)
خداوند ميفرمايد: ر
بنابراين نماز را بپا داريد و زکات بدهيد و
( فقط) به خدا توسل جوئيد،
او مولای شماست
چه مولای خوبی و ياور شايسته ای
در آيه
۶ سوره
۴۱ (سوره فصلت)
خداوند به رسول اکرم ميفرمايد:ر
بگو:
من فقط انسانی مثل شما هستم
به من وحی ميشود كه معبود شما معبودی يگانه است
مستقيما بطرف او برويد
و فقط از او طلب آمرزش كنيد
وای بر مشركين
در آيه های
۱۹۶
و ۱۹۷
سوره ۷
(سوره اعراف) خداوند ميفرمايد:ر
مولا و ياور من خدا است كه قرآن را نازل كرده و او يار و ياور افراد
درستكار است
كسانی را كه غير
از خدا به كمك خود ميخوانيد
توانائی ياری شما را ندارند، خودشان را هم
نميتوانند ياری كنند
در آيه
۱۴ سوره
۱3 (سوره رعد)
خداوند ميفرمايد:ب
دعوت حقيقی متعلق به خداست
كسانيكه غير او را به كمك ميخوانند،
ذرهای از دعاهايشان را اجابت نميكنند
كار آنها شبيه كسی است كه كف دستش را باز و بسوی آب دراز كند كه آب را
بدهانش برساند در صورتيكه آب بدهانش نميرسد
دعای افراد بیايمان كار بيهودهای است
در آيه
های
۱۳
و
۱۴
سوره
۳۵
(سوره فاطر) خداوند ميفرمايد:
اين خداست
كه صاحب اختيار شما است و فرمانروائی هم مال او است
و
كسانی را كه
غير از او به كمك ميخوانيد
اختياردار چيزی
حتی باندازه پوست هسته خرمائی هم نيستند.
اگر آنها را صدا بزنيد
صدای
شما را نميشنوند
و اگر بشنوند جوابتان را نميدهند
و
روز قيامت منكر
شرک
شما
ميشوند و
هيچكس مثل
خدای
آگاه
تو را خبردار نميكند.
در آيه
۶۰
سوره
۴۰
(سوره مومن) خداوند ميفرمايد:
و خداوند شما گفت:
مرا بخوانيد تا دعای شما را اجابت كنم.
اشخاصی كه خود را بزرگتر از اين ميپندارند كه بندگی مرا بكنند (تسليم
دستورهای من باشند)
با خواری وارد جهنم ميشوند.
در آيه های
۶
و
۹
سوره
۴۲
(سوره شوری) خداوند ميفرمايد:
"و خدا مراقب كار كسانی است كه
غير از او ياورانی برای خود گرفتند
تو وكيل آنها نيستی."
" آيا مددكارانی
غير از خدا
برای خود گرفتند؟
در صورتيكه
مددكار واقعی خداست؛
اوست كه مردهها را زنده ميكند و قادر به هر كاری است."
در آيه های ۵۶ و ۵۷ سوره
هفدهم (سوره اسراء) خداوند ميفرمايد:
" بگو:
هر كسی غير از خدا را كه فكر ميکنيد به كمك بخوانيد
آنها توانائی اينکه ضرر را از شما برگردانند يا تغير دهند ندارند.
كسانی را كه اين افراد به كمك ميخوانند
هر كدامشان كه
به خدا نزديک ترند
و اميد رحمتش را دارند و از عذابش ميترسند،
دنبال وسيله ای
برای تقرب به خدا
ميگردند، چون بايد از عذاب خدا ترسيد و حذر كرد."
دوستان، ببينيد که
دوری از قرآن با ما چه کرده که برخلاف دستورات صريح و واضح خداوند از
مخلوقات او که بنا به فرمايش خود خداوند
هيچ کدام آنها (چه زنده، چه مرده) حتی قادر به کمک کردن به خودشان هم
نيستند، چه برسد به من و شما بدرگاهشان دعا ميکنيم
و از انها تقاضای کمک ميکنيم، و باور داريم که آنها قادرند دعای
ما را اجابت کنند - افسوس و صد افسوس.
بعد از خواندن راهنمائی ها و دستورات خداوند در قرآن، اسم اين عمل را
شما چه ميگذاريد؟
بياد آيه ۱۰۵ سوره
۵ (سوره مائده) افتادم که خداوند ميفرمايد:
"ای افراد باايمان،
وظيفه شما است كه خودتان حقيقت را بشناسيد."
اين وظيفه من است
که دنباله رو افراد نباشم و خودم با خواندن قرآن که شامل يک يک دستورات
و فرمايشات خداوند است حقيقت دين را بشناسم
اين وظيفه من است که با خواندن و درک آيات قرآن چشمانم را باز کنم و
متوجه شوم که من گوساله نيستم که احتياج به طوق تقليد داشته باشم
يک يک دستورات و فرمايشات خداوند، شرح داده شده با مثلهائی توسط خود
خداوند در دست من است - من ديگر بدنبال چه ميگردم؟!!
در آيه های ۱۹۴ و
۱۹۵ سوره
هفتم (سوره اعراف) خداوند ميفرمايد:
كسانی را كه
غير از خدا به كمك ميخوانيد، بندگانی مثل شما هستند.
اگر راست ميگوئيد آنها را بخوانيد تا دعای شما را اجابت كنند.
آيا پائی دارند كه با آن راه بروند؟
يا دستی دارند كه با آن كاری بكنند؟
يا چشمی دارند كه با آن ببينند؟
يا گوشی دارند كه با آن بشوند؟ ..."
در آيه ۱۰۶ سوره ۱۰ (سوره
يونس) خداوند ميفرمايد:
و
غير از خدا
چيزی را كه نفع و ضرری بتو نميرساند
به كمك نخوان، اگر اينكار را بكنی از ستمكاران هستی
در آيه
۸۸
سوره ۲۸ (سوره قصص) خداوند ميفرمايد:
و
با خدا معبود ديگری را مخوان
معبودی غير از خدا
وجود ندارد.
هر چيزی از بين رفتنی است غير از ذات او.
حكم كردن (فقط) مال اوست و بسوی او برگردانده ميشويد.
در آيه ۵۰ و ۵۱ سوره ۵۱
(سوره ذاريات) خداوند ميفرمايد:
به خدا پناه ببريد
من از جانب او
به شما بطور
آشكار هشدار ميدهم.
با خدا معبود ديگری نگيريد؛
من از طرف او
به شما آشكارا هشدار ميدهم.
حضرت علی عليه السلام،
امام مسلمين جهان،
سالار شيرمردی که پيروی کردن از روش او در راه خداپرستی، يکتا پرستی، و
تسليم مطلق قران مجيد بودن افتخار زندگی من است،
در نامه ۳۱ نهج البلاغه در وصيت به امام حسن ميفرمايد:
"بدان کسی که خزائن آسمان ها و زمين در دست او است به تو اجازه دعا
داده و ضامن اجابت آنهم شده.
( مطابق آيه ۱۸۶ سوره بقره و آيه ۶۰ سوره غافر که خداوند ميفرمايد:
"وقتی بندگان من درباره من از تو سئوال ميكنند،
من به ايشان نزديكم. دعای دعا كننده را وقتی مرا به كمك بخواند اجابت
ميكنم."
"خداوند شما گفت: مرا بخوانيد تا دعای شما را اجابت كنم."
)
و به تو دستور داده که از او بخواهی تا بتو بدهد، و تقاضای رحم کنی تا
بتو رحم کند،
و بين خودش و تو دربان و پرده داری قرار نداده، و تو را مجبور نکرده که
به کسی پناه ببری تا شفيع تو پيش او بشود."
خداوند در آيه های ۱۷ و
۱۸
سوره انعام به رسول ميفرمايد:
"
اگر خدا ضرری بتو برساند كسی جز خود او
نمیتواند آن را برطرف كند
و
اگر خيری بتو برساند،
او قادر به هر كاری است،
او بر بندگانش تسلط دارد و حكيم و آگاه است. "
خداوند در آيه ۳۰ سوره
لقمان ميفرمايد:
"...اين كار بعلت اين است كه
خدا حق است و تمام چيزهائی كه غير از او به كمك ميخوانيد باطل هستند
و خدا بلند مرتبه و بزرگ است."
با وجود اين آيات
صريح و روشن، متاسفانه هنوز بعضی ها از بعضی انسانها بت ميسازند.
مولای متقيان، حضرت علی (ع) در دعای کميل، و از ابتدا تا پايان نهج البلاغه
حتی يک بار از حضرت محمد (ص) هم کمک نخواسته، و فقط و فقط از خداوند کمک
ميخواهد
اين مورد، اين اصل زنده و مسلم، اينهمه آيات قرآن به من مياموزد که فقط و فقط يک دعا شنونده،
يک اجابت کننده دعا، و يک معبود وجود دارد،
و آن خداوند بزرگ و يکتاست، آيا شما برداشت ديگری داريد؟
آرزوست که حالا بعد از خواندن
اين آيات قرآن برای همه روشن شده باشد که چرا
اميرالمومنين به جز بدرگاه خداوند
به درگاه هيچ کسی و هيچ معبود ديگری دعا نميکرد، و از
هيچ معبود ديگری تقاضای کمک و اجابت دعا نمينمود
شاه مردان بخوبی واقف
بود که فقط و فقط خداوند است که قادر به شنيدن دعای ماست
و فقط و فقط خداوند است که قادر است دعای ما را اجابت کند
مولای متقيان به خوبی واقف
بود که باور داشتن اينکه معبود ديگری به جز خداوند ميتواند صفاتی را که
فقط
و فقط اختصاص به خداوند دارد را داشته باشد، معنايش شرک ورزيدن به خداست.
ب
بيائيد همگی از اميرالمومنين، از اين شاگرد آخرين پيغمبر خداوند حضرت محمد
(ص)، از اين مظهر مسلمانی
طريقه دعا کردن به درگاه خداوند بزرگ و يکتا را بياموزيم.ر
ف
|
اين روش حضرت علی (ع) است
پيروی کردن از سالار مردی چون
امــيرالمومــنين
حضرت علی، کاتب و مطيع قرآن مجيد، امام مسلمانان جهان، وظيفه هر
مسلمانی است |
لطفا بياد بياوريد که من و
شما، همچون شاه مردان علی، حداقل روزی ده بار در نمازهايمان با خداوند چنين
عهدی را می بنديم:ب
اياک نعبد و اياک نستعين" يعنی، خداوندا ...
فقط بندگی تو را ميکنيم، و فقط از تو کمک ميخواهيم
حالا بعد از اينهمه آيات، مستقيما از طرف خود خداوند، بعد از دعا و نيايش
سالار مردی چون اميرالمومنين
اگر کسی به درگاه معبود ديگری دعا کند و از آن معبود تقاضای کمک کند، عهدی
را که با خالق خود بسته، چه مفهومی پيدا ميکند؟
خواندن مقالات قسمت "
شناخت اسلام " را در اين
سايت به شما توصيه ميکنم
خداوندا، تمنا ميکنم
سپاس و تشکر ما را برای قرآن مجيد بپذير و ما را ببخش و بيامرز
حسن زمان زاده، لوس انجلس، کاليفرنيا، آگوست
۲۰۱۰
|
eHolyQuran.com
Hassan Zamanzadeh - Los Angeles - California -
August 2010 |
|
© 1995 eHolyQuran. Copyright
All the materials in this site is protected by the copyright
laws |
|